محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5449

تاريخ الطبرى ( فارسي )

براى آن اعانت خواسته اطمينان داشته . اجابت دعوت وى و رفتن پيش او مايهء صلاح بزرگ است در كار خلافت و خوشدلى و آرامش اصل دين و ذمه ، خدا امير را در كارهايش موفق بدارد و آنچه را دوست دارد و براى وى سودمند است برايش مقرر دارد . » گويد : آنگاه مأمون حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « از حقوق امير مؤمنان كه خدايش گرامى بدارد چيزها گفتيد كه بدان معترفم . مرا به همكارى و دستيارى خوانديد دربارهء چيزهايى كه مىپسندم و به رد آن نمىپردازم . به اطاعت امير مؤمنان مىپردازم و بدانچه مايهء مسرت وى باشد شتاب دارم و دلبستگى . ( 403 اما تأمل موجب وضوح راى است و اعمال نظر مايهء درستى تصميم . در مورد كارى كه امير مؤمنان مرا بدان خوانده به تعلل باز نمىمانم و به ناروا و شتاب بدان نمىپردازم كه بر يكى از مرزهاى مسلمانانم كه دشمنش سرسخت است و نيرومند كه اگر كار آن را مهمل گذارم بيم آن هست كه سپاه و رعيت در ضرر و مكروه افتد و اگر بمانم بيم دارم دستيارى و همكارى و گزينش اطاعت امير مؤمنان كه بدان دلبسته‌ام از دست برود . پس برويد تا در كار خويش و راى درست دربارهء عزم حركت كه دارم بينديشم ، ان شاء الله . » گويد : پس از آن بگفت تا آنها را منزل دهند و حرمت كنند و با آنها نيكى كنند . سفيان بن محمد گويد : وقتى مأمون نامه را خواند در كار خويش فرو ماند و مضمون آن را سخت مهم دانست و ندانست كه به جواب آن چه گويد . پس فضل بن - سهل را خواست و نامه را به دو داد كه بخواند و گفت : « در اين باره چه راى دارى ؟ » گفت : « راى من اينست كه به جاى خويش بمانى و اينكه كه چاره دارى تسليم نشوى . » گفت : « چگونه مىتوانم در جاى خويش بمانم و با محمد مخالفت كنم .